خانواده و دوستان ماركز برنامهاي برايش تعيين كردهاند كه به او اجازه صحبت با هر كسي را نميدهند و در اين زمينه خيلي احتياط ميكنند. اگر اين برنامه نبود ماركز براحتي ميتوانست تمام روز را به جاي نوشتن به صحبت كردن بگذراند!
كتاب صد سال تنهايي شما در خيلي از واحدهاي درسي تاريخ و علوم سياسي در دانشگاههاي آمريكا جزو دروس ضروري است. ميگويند اين كتاب بهترين وسيله معرفي آمريكاي لاتين است. نظرتان در اين مورد چيست؟
البته من از اين موضوع بيخبرم، ولي تجربيات جالب ديگري در ارتباط با اين كتاب برايم پيش آمده است. در يك مورد، يك جامعهشناس از آستن (تگزاس) پيش من آمد تا مرا ببيند، چون روشهاي كارياش ديگر او را راضي نميكرد. بنابراين از من پرسيد روش كار من چگونه است. به او گفتم روش خاصي ندارم. تنها كاري كه ميكنم اين است كه زياد مطالعه ميكنم، زياد تفكر ميكنم و نوشتههايم را مدام بازنويسي ميكنم. نويسندگي يك مسأله علمي نيست.
بعضي منتقدان از شما ايراد ميگيرند كه چرا در كارهايتان تصوير مثبتتري از آمريكاي لاتين نشان ندادهايد. شما به اين عده از متتقدان چه پاسخي ميدهيد؟
بله. اين اتفاق يك بار در كلمبيا اتفاق افتاد. در آنجا چند تا منتقد از رمان صد سال تنهايي حسابي تعريف و تمجيد كردند، ولي بعد به خاطر اين كه در آن هيچ راهحلي ارائه نشده، از آن ايراد گرفتند. من هم به آنها گفتم كه پيدا كردن راهحل براي مشكلات، كار رماننويس نيست.
شما نويسندهاي هستيد با اطلاعات خيلي دقيق از طرز زندگي مردم كوچه و خيابان و عوام. شما اين اطلاعات را مديون چه چيزي هستيد؟
(براي لحظه اي در فكر فرو ميرود) اين موضوع به اصل و ريشه خود من باز ميگردد. كار من همين است. من زندگي عوام را خيلي خوب ميشناسم.
آيا با توجه به شهرتتان، حفظ كردن اصل و ريشهتان كار دشواري است؟
البته كار سختي است، ولي نه آنقدر سخت كه شما فكر ميكنيد. مثلا به يكي از كافههاي محل ميروم و نهايتش ممكن است يك نفر بيايد و از من امضا بخواهد. نكته جالب اين است كه آنها با من مثل يكي از خودشان رفتار ميكنند، بخصوص در هتلهاي توي آمريكا كه ديدن آدمي از آمريكاي لاتين را دوست دارند. هرگز فراموش نميكنم كه همه اينها را مديون خوانندگان رمان صد سال تنهايي هستم.
كداميك از كتابهايتان را بيشتر دوست داريد؟
در حال حاضر وقايعنگاري يك مرگ پيشبيني شده. خوانندهها با هم فرق دارند و نوشتن هر كتاب هم فرآيند خاص خودش را دارد. من رمان هيچ كس به سرهنگ نامه نمينويسد را خيلي دوست دارم، ولي اين رمان من را به سوي رمان صد سال تنهايي هدايت كرد. |